خاطره‌ای از اولین روز و اولین گام در کنار گذاشتن حجاب اجباری

تگها ، ، |۱۳۹۰ مهر ۷, پنجشنبه


چندی پیش از سوی عده‌ای از دوستان طرحی موسوم به پنج در پنج ارائه شد٬ بدین‌صورت که از دختران و زنان معتقد به حق انتخاب پوشش٬ خواسته شد که در ساعت پنج روزهای پنچ‌شنبه و در هر فضای عمومی که هستند٬ برای نشان دادن مخالفت عملی و علنی خود با حجاب اجباری٬ برای چند لحظه هم که شده٬ روسری و حجاب خود را از سر بردارند. درباره این طرح خود طراحان توضیحات بیشتری دادند که دوستان میتوانند آن را در صفحه فیسبوک پنج در پنج ملاحظه فرمایند٬ ما تنها به این اشاره کنیم که این طرح با توجه به ویژگی‌های مختلفش از جمله
۱- اجرای نامتمرکز که توان سرکوب رو از گشت ارشاد و دیگر نیروهای رژیم میگیرد
۲- ایجاد همبستگی عملی میان بی‌شمار زنان و دخترانی که به حق آزادی پوشش معتقدند
۳- گامی در مسیر مبارزه و نافرمانی مدنی که گامی موثر برای کم‌اثر و بی‌اثر کردن قوانین ضدبشری این نظام است
می‌تواند نقش مهمی در گسترش مبارزات آزادی‌خواهانه مردم داشته باشد. مطمئنا این حرکت عملی و هماهنگ به مرور زمینه‌ساز طرحهای بزرگتر بعدی خواهد شد.
ما در صفحه تجربه‌ها و راهکارهای مبارزه با گشت ارشاد آرزوی موفقیت برای طراحان و اجرا‌کنندگان این طرح را داریم.
در ادامه خاطره‌ای از اولین روز اجرای این طرح را میخوانیم:

اول قرار بود پنج نفری برویم. من و چهار دختر ناز کرمانی.
ظهر سمیه زنگ زد که نمی‌تواند بیاید.
نگار می‌خواست کتابی بخرد. روناک هوس بستنی کرد.
بلع و لیس هنوز تمام نشده بود که به کتابفروشی رسیدیم. کتابفروش با چشمان نگران، قیف بستنی مرا دنبال می‌کرد.
کتاب خریداری شد و بلوار را هم با قدم‌های شوخ و شنگ دخترانه ترک کردیم.
از جمهوری گذشتیم و سر از آزادی درآوردیم.
ساعت پنج شد.
چهار روسری سُر خوردند روی شانه‌ها.
پنج ثانیه حظ، پنج ثانیه سرخوشی.
روسری‌ها برگشتند که دوباره زندان موها شوند اما موهای بلند نگار خیال نداشتند از این مرخصی کوتاه به حبس بازگردند.
پیچیدیم در کوچه‌ای و به او در مرتب کردن روسری‌اش کمک کردیم.

به همین سادگی...
اولین پنج در پنج تمام شد.

6 Comments


  1. ناشناس

    توالی مکانی (بلوار، جمهوری، آزادی) واقعی به نظر نمی رسد.

    ۸ مهر ۱۳۹۰، ساعت ۰:۳۹

  2. 23 خرداد گفته:

    چی رو غیرواقعی میبینید؟ مگر عملیات بمبگذاری بوده؟‌ لحظه‌ای برداشتن روسری که کاری است بسیار عادی و روزمره!

    ۸ مهر ۱۳۹۰، ساعت ۰:۵۴

  3. ناشناس

    <<>>

    در تهران بله ولی این خاطره از کرمان است شما خیابانهای کرمان را میشناسید؟

    ۸ مهر ۱۳۹۰، ساعت ۱:۴۲

  4. 23 خرداد گفته:

    نه. ولی نویسنده این متن رو می‌شناسم و به ایشان اعتماد کامل دارم. خاطره‌ای هم که تعریف کرده چیز غیرقابل باوری نیست

    ۸ مهر ۱۳۹۰، ساعت ۲:۰۱

  5. روناک بی گفته:

    این نقشه کرمان:

    http://maps.google.com/maps?q=kerman,+iran&hl=en&ie=UTF8&ll=30.28655,57.053504&spn=0.010506,0.021136&sll=37.0625,-95.677068&sspn=39.371738,86.572266&vpsrc=6&hnear=Kerm%C4%81n,+Kerman,+Iran&t=m&z=16

    می‌بینید که بلوار جمهوری به میدان آزادی متصل است. :)

    ۸ مهر ۱۳۹۰، ساعت ۱۰:۳۳

  6. ناشناس

    من خودم کرمانی هستم، و توالی مکانی تمام با هم همخوانی دارد. میدان آزادی، ابتدای بلوار جمهوری "ننگین" اسلامی است.

    ۸ مهر ۱۳۹۰، ساعت ۱۴:۴۴