و شب پنداشت من خوابم!

تگها |۱۳۹۰ مرداد ۱۵, شنبه
تقدیم به جوانان «هنجار شکن» بندرعباس:
و شب پنداشت من خوابم
غریقی خسته در چنگال گردابم
امیدی رفته بر بادم 
و می پنداشت من برگم 
فرو ریزم به اندک باد وسرمایی 
لگدمالم کند امروز فردایی
نمی دانست 
درختم من 
در این سرمای دهشت زای پاییزی
اگر لختم اگر عورم 
ولی چون کوه مغرورم 
نمی داند مگر من ریشه دارم 
هان !
بهاری سبز را اندیشه دارم 
هان!
اگر طوفان شکسته شاخسارم را
اگردزدیده سرمای زمستان 
برگ وبارم را
کسی نا گفته می دانم
ومی دانم که خورشیدیست 
پس این ابر تیره نور امیدیست 
می دانم 
و می دانم پس از پاییز
پس این فصل طوفان خیز 
شکوه سبزه زاری هست 
می دانم
بهاری هست 
اری هست
می دانم.
شعر از یکی از دوستان




2 Comments


  1. سوری

    تقدیم به شادی های کودکانه ی کسانی که کودکیشان را ربوده اند!

    کودکی بیش نبودم که منادی سر داد:
    "ای همه اهل جهان
    همه تن گوش نشینید
    که هان!
    که به حق پیروز است
    در همه دور زمان
    انکه با حق بنشیند وبجنگد با جور
    وبداند که همه .حق با اوست"
    کودکی بیش نبودم
    که شنیدم
    وبجستم.که بدانم.حق چیست
    وبدانم که کنون حق با کیست؟!
    کودکی بیش نبودم!
    همه تن چشم شدم
    وبدیدم با چشم
    که تنی خون الود
    به حقیقت پیوست
    وبه حق!در دل تاریک زمین جای گرفت
    وبدیدم که به حق!
    خون او از سر انگشت حقیقت جاریست!
    کودکی بیش نبودم!
    اری
    وشنیدم
    همه فریاد زنند:
    "حق با ماست"
    وبگفتند:به بیراهه مرو
    حق این جاست.
    وبدیدم حق را
    از سر لوله تفنگی
    به بیرون می جست
    وبه حق
    خون زمان جاری بود
    نبض هر حادثه بر حق می زد!
    وشنیدم
    همه رگبار مسلسل.همه جا زوزه ی توپ
    که به حق!
    برسر وبر روی حقیقت بارید!
    وشندم همه فریاد زنند:
    "حق با ماست"
    او که از دستانش
    همه خون جاری بود
    او که خود خون شد و در خون غلطید
    همه از حق گویند!
    همه حق می گویند؟!
    وچنان چشم گشودم که بدانم حق چیست؟
    وبدانم که کنون حق با کیست؟
    وبدیدم حقیقت
    طنابیست معلق
    به سر چوبه ی دار
    وحقیقت دشنه است
    وچنان زنجیریست
    وستبر است .چنان دیواری
    که ببلعد حق را
    وحقیقت این است!
    انقدر دانستم
    انکه اندر پی افشای حقیقت برود
    مجنون است
    که حقیقت خون است
    وبدانم که در این دور زمان
    همه حق زندانیست
    همه حق مدفون است
    من گریزانم هان!!
    زهمه ظلم وفریب
    زمنادی که به حق کودکیم رابفریفت
    من کنون
    از همه ی انچه که حقش خوانند!
    همه ی انچه حقیقت دانند!
    وز همه
    وز همه چیز
    من کنون
    کودکیم می طلبم

    ۱۶ مرداد ۱۳۹۰، ساعت ۱۲:۰۴

  2. 23 خرداد گفته:

    سوری‌جان بازم ممنون

    یک سوال: شما در فیسبوک هم هستید؟ گفتم شاید اینجا راحتتر بتونیم باهاتون ارتباط داشته باشیم
    https://www.facebook.com/against.ershad

    ۳۱ مرداد ۱۳۹۰، ساعت ۲۱:۲۲