سخنان زننده و زشت فرجالله سلحشور سینماگر رانتی جمهوری اسلامی که سینمای ایران را فاحشهخانه نامید وهمچنین بازداشت و احکام سنگین سینماگرانی چون رامین پرچمی٬ جعفر پناهی٬ مرضیه وفامهر٬ موجب برانگیختن واکنشهای مختلفی از سوی هنرمندان ایرانی شد. از جمله کیومرث پوراحمد کارگردان نامآشنا در مصاحبهای مستقیما جمهوری اسلامی و سیاستهای هنریاش را به باد انتقاد شدید گرفت. گشت ارشاد و حجاب اجباری سیساله جمهوری اسلامی هم از انتقاد تند کیومرث پوراحمد دور نماند:
سی سال تمام هر سال تابستان طرح و برنامه و نقشه جدید به اجرا می گذارند و خانم ها را تهدید می کنند که حجابتان فلان باشد و بهمان باشد و.. هر سال هم برنامه جدیدی در این راستا کشف میکنند مثلا پارسال پیرارسال کشف کردند که چکمه روی شلوار، ضد اسلامی است و... اما آیا موفق شدند پوشش زنان را یکدست کنند؟ نه روز به روز ناموفق تر شدند؛من نمیدانم چه اصراری دارند بر راه غلط خود پافشاری کنند.
بیست و هشتمین جشنواره فیلم کوتاه از تاریخ سهشنبه ۱۹ مهر لغایت یکشنبه ۲۴ مهر در سینما آزادی و خانه هنرمندان در حال برگزاری است. یکی از دوستان از حضور فعال گشت ارشاد در روز اول جشنواره (سهشنبه گذشته) و حضور کمرنگترشان در روز دوم جشنواره گزارشی داده که در زیر خواهید خواند. ظاهرا به علت اعتراض مسوولین جشنواره و همینطور مردم گشت ارشاد در روزهای بعد حضوری نداشته است.
-فعلا که [گشت ارشادیها] جای خوب پیدا کردن. اومدن جلوی سینما آزادی اونم با چند تا ون. جشنواره فیلم کوتاهه. اونام که عاشق تیپ های هنری و متفاوت بچه های هنرین. عین خری که ول کنی توی چمن دارن حال میکنن. مشکل بی شعوری این گشتیاس اطلاع رسانی به بچه ها کمک میکنه برای اذیت نشدن ولی اون نامردا تا تو حلق سینما اومدن و هیچ کسی نمیتونه بدون رد شدن از کنارشون بره تو سینما. گرچه چند بار برگزار کننده ها هم ازشون خواستن که نکنن این کار رو ولی واقعا خیلی خرن دیشب [سهشنبه] که سه تا ون رو توی 2 ساعت پر کردن بردن وزرا هم که همون بغله زود پیاده میکنن دوستان رو و بر میگردن البته امشب [چهارشنبه] که اونجا بودم تعدادشون خیلی کم شده بود و به ندرت میومدن و میرفتن مثل اینکه اعتراض های دیروز بهشون اثر کرده بود تا ببینیم فردا چه می شود!
دوستمان امروز جمعه از توقف فعالیت گشت ارشاد خبر داد!
من دیگه (روزهای پنجشنبه و جمعه) چیزی ندیدم مثل اینکه همون روز اول (سهشنبه) زیادی ضایع شده بودن چون هم مردم خیلی بد بهشون نگاه میکردن هم برگزار کننده ها هم به حرفای ما توجه کردن و کلا قضیشون جمع شد البته مطمئنا بعد از جشنواره که فردا تموم میشه دوباره پاتوقشون همون جاست چون کلا دم در سینما آزادی همیشه هستن
اگر در جایی جمهوری اسلامی مزاحمتی برای زنان و مردم درست نکرد٬ فریب نخورید! دیر یا زود برادران و خواهران حزبالله جبران خواهند کرد! ۳۱ زن راننده بیآرتی به صورت اجباری بازخرید و از کار بیکار شدهاند. فرحناز شیری اولین راننده زن خطوط بیآرتی که زمانی از دست شهردار لوح تقدیر گرفته بود٬ ماههاست که از کار بیکار شده است!
دقایقی پیش تیم ملی فوتبال زنان ایران در یک بازی نفسگیر و در حالیکه در نود دقیقه به نتیجه دو بر دو با میزبان رقابتها امارات رسیده بودند٬ در ضربات پنالتی موفق نبودند و به مقام نایب قهرمانی منطقه غرب آسیا رسید. به امید روزی که این عزیزان بتوانند با انتخاب نوع پوششان٬ آزادانه و راحت به ورزش موردعلاقهشان بپردازند.
«پنجشنبهها، راس ساعت پنج، به مدت پنج ثانیه، پوشش اجباری رو از سر برمیداریم و موهامون رو یه هوایی میدیم. بعد غرق لذت... هرچند میدونیم حرکت خیلی خیلی کوچیکی بوده... اما با علم به این که داریم قدمهای اول یه راه طولانی رو برمیداریم... در حالی که ته قلبمون احساس غرور و شعف میکنیم به راهمون ادامه میدیم»
چه اهمیتی دارد که صدا و سیمای متحجران شما را ندید٬ ما و هر آن که چشمی برای دیدن و مغزی برای فهمیدن داشت٬ شما و شور و شوق و حمایت بیدریغتان از تیم ملی والیبال را دید. قهرمانی تیم ملیتان بر شما مبارک باد!
چندی پیش از سوی عدهای از دوستان طرحی موسوم به پنج در پنج ارائه شد٬ بدینصورت که از دختران و زنان معتقد به حق انتخاب پوشش٬ خواسته شد که در ساعت پنج روزهای پنچشنبه و در هر فضای عمومی که هستند٬ برای نشان دادن مخالفت عملی و علنی خود با حجاب اجباری٬ برای چند لحظه هم که شده٬ روسری و حجاب خود را از سر بردارند. درباره این طرح خود طراحان توضیحات بیشتری دادند که دوستان میتوانند آن را در صفحه فیسبوک پنج در پنج ملاحظه فرمایند٬ ما تنها به این اشاره کنیم که این طرح با توجه به ویژگیهای مختلفش از جمله ۱- اجرای نامتمرکز که توان سرکوب رو از گشت ارشاد و دیگر نیروهای رژیم میگیرد ۲- ایجاد همبستگی عملی میان بیشمار زنان و دخترانی که به حق آزادی پوشش معتقدند ۳- گامی در مسیر مبارزه و نافرمانی مدنی که گامی موثر برای کماثر و بیاثر کردن قوانین ضدبشری این نظام است میتواند نقش مهمی در گسترش مبارزات آزادیخواهانه مردم داشته باشد. مطمئنا این حرکت عملی و هماهنگ به مرور زمینهساز طرحهای بزرگتر بعدی خواهد شد. ما در صفحه تجربهها و راهکارهای مبارزه با گشت ارشاد آرزوی موفقیت برای طراحان و اجراکنندگان این طرح را داریم. در ادامه خاطرهای از اولین روز اجرای این طرح را میخوانیم:
اول قرار بود پنج نفری برویم. من و چهار دختر ناز کرمانی. ظهر سمیه زنگ زد که نمیتواند بیاید. نگار میخواست کتابی بخرد. روناک هوس بستنی کرد. بلع و لیس هنوز تمام نشده بود که به کتابفروشی رسیدیم. کتابفروش با چشمان نگران، قیف بستنی مرا دنبال میکرد. کتاب خریداری شد و بلوار را هم با قدمهای شوخ و شنگ دخترانه ترک کردیم. از جمهوری گذشتیم و سر از آزادی درآوردیم. ساعت پنج شد. چهار روسری سُر خوردند روی شانهها. پنج ثانیه حظ، پنج ثانیه سرخوشی. روسریها برگشتند که دوباره زندان موها شوند اما موهای بلند نگار خیال نداشتند از این مرخصی کوتاه به حبس بازگردند. پیچیدیم در کوچهای و به او در مرتب کردن روسریاش کمک کردیم.
گفتم:از تهران میآیم. مرا به این جا تبعید کردهاند... حبس ابد دارم... یکی اززندانیانی که در آنجا بود در چهره من دقیق شد و گفت: اِ... من شما را میشناسم.شما زندانی سیاسی هستید... آن یکی به صحبتش ادامه داد و گفت: شما با گلسرخینبودید؟
نامگلسرخی مثل اسم رمز بود؛ تا مطرح میشد فضا تغییر میکرد و آنها٬ که گویی خاطرهایخوش را با آه و افسوس به یاد آوردند نسبت به من رفتاری دیگر مییافتند. (خاطرهایاز عباس سماکار٬ همپروندهای خسرو گلسرخی از زندانیان عادی زندان آبادان٬ پیش ازانقلاب٬ کتاب من یک شورشی هستم٬ صفحه ۴۵۰)
دررابطه با امیدواری، من می خواستم یه مساله ای بگم که زمانی که منو از اطلاعاتبرگردوندند به زندان، همین سری ها، واقعن من خیلی امیدوار شدم. اینا منو فرستادنقسمت ممنوع الملاقات ها، موقعی که اونجا فرستادند فقط در حد پنج دقیقه یه نگاهیکردم و با اینا صحبت کردم که آقا جریان من این هست؛ به خاطر نامه هایی که از اینزندان و از شرایط زندان و از شرایط مملکت فرستادم من آزاد می شدم ولی منو آزادنکردند، برگردوندند زندان. واقعن اینو از ته دل میگم: آدم [اهل] ربا، [اهل] تجاوزبه عنف، قاچاقچی مواد مخدر، جاعل، سارق اینطور افرادی، اینا از من این حرف روگرفتند. می چرخه شهرداری، کارگری اتاق. همینطوری می چرخه. موقعی که به نوبت من میشد،اولن به هیچ عنوان نمیذاشتند که من دست به جارویی بزنم، ظرفی بشورم؛ اصلا و ابدا.این ها واقعن افتخار می کردن ها، افتخار می کردن که من یک ذره یه چیزی از سفره شونبردارم بخورم و با اینا شریک بشم و چقدر تعارف می کردن.
میدونستند که معلمید؟
اصلنمی دونستند که من معلم هستم که به جای خود؛ [وقتی] که می فهمیدن، می گفتن شما برایما دارید کار می کنید. اینجا بود که من فهمیدم که در این دو سال ها (از انتخابات ۸۸تا به امروز)،واقعنمملکت تغییر کرده؛ مردم بیرون از زندان تغییر کردند. یعنیمن اینجا فهمیدم که جای امیدواری هست که این مملکت به عقیده من به زودی- یعنی چونمن هم مرتب که توی زندان بودم و توی اطلاعات هفده روز بالاخره در جریان مسایلنبودم و باز برگشتم به اینجا اوضاع رو دیدم- داره تغییر می کنه(سخنان هاشم خواستار بعد از آزادی از زندان).
سال ۱۳۵۲دادگاه و دفاعیات خسرو گلسرخی تاثیری عمیق بر جامعه ما گذاشت که در خاطره عباسسماکار نیز مشهود است٬ بدینصورت که خسرو گلسرخی و زندانیانی مانند وی با زندگی ومبارزه خود توانستند شکاف میان مبارزین اجتماعی و سیاسی و مردم عادی را کم و کمترکنند. هرچند در همان سال ۱۳۵۲ محاکمه و اعدام خسرو گلسرخی واکنش عملی و مشهودی درجامعه برنیانگیخت٬ اما برای هر ناظر هوشیاری٬ خبر از تغییرات عمیق در احساسات وعواطف جامعه ایران میداد؛ تغییراتی که پنج سال بعد در صحنه زندگی روزمره و عملینیز خود را نشان داد.
امروزهروز نیز زندانیان سربلند و استواری چون نسرین ستوده، مجید توکلی، احمد زیدآبادیو بسیاری دیگر در حال شکستن فاصله به ظاهر پرنشدنی مبارزین اجتماعی، مدنی و سیاسیبا مردم عادی هستند. دیگر برایمان خیلی عادی شده که خبر و عکسی از مبارزی چوننسرین ستوده به سرعت در شبکههای مجازی و توسط افرادی با گرایشات و سبک زندگیبسیار متفاوت همخوان شود. محبوبیت این عزیزان، روز به روز، گسترش مییابد و جامعهتمایل بیشتری مییابد تا این مبارزان را بیشتر و بهتر بشناسد.
خاطرههاشم خواستار٬ معلم عضو کانون صنفی معلمان ایران و از نیروهای ملی-مذهبی، نیز بهخوبی پیوند عمیقی را که میان مبارزان صنفی و مدنی با مردم عادی و حتی مجرمین خطرناکدر حال برقرار شدن است٬ نشان میدهد!
روشناست که، به مرور، بخش هر چه بیشتری از مردم ایران متوجه میشوند که برای رسیدن بهزندگی بهتر٬ نه تلاشهای فردی و شخصی و خودمحورانه که کوششهای جمعی و اجتماعی وسیاسی لازم است. شاید این تغییرات هنوز آنچنان که باید و شاید در صحنه عمل وزندگی بروز نیافته باشد٬ اما میتوان و باید راههایی برای محکمتر کردن اینپیوندها و تبدیل آن به نیرویی اجتماعی یافت!
چیزیندارم که جهت زحماتی که برای آزادی و اندیشه دموکراسی خواهی من کشیده اید به شماهدیه کنم. اما، اشک هایی که در زندان ریختم، و خود می دانید که اشک ضعف نبوده،بلکه اشک عشق به آزادی و دموکراسی ایران بوده را به شما تقدیم می کنم تا پشت سرمسافری بریزید که از ایران تبعید و فراری شده است، و نام آن دموکراسی است که دراین یکصد و پنج سالی که از انقلاب مشروطیت می گذرد بسیار کم مهمان ما بوده است.
دستدر دست هم دهیم به مهر و با احزاب و مطبوعات و رسانه های آزاد و تمام اقوام وادیان و مذاهب و تشکل های صنفی و خلاصه تمام اینها به ایران قول دهیمکه، متحد در پناه دموکراسی، ایران را خواهیم ساخت.
امروزایران بیش از هر زمان دیگری نیاز به دموکراسی دارد. تنها دموکراسی، دموکراسی،دموکراسی، دموکراسی.
اندرینره میتراش ومیخراش تادم آخر دمی فارغ مباش
باتشکر
-چرا به شما میگن آقای دموکراسی؟
تونامه ها من [به این موضوع ] اشاره کردم. به این نتیجه رسیدم که این دموکراسی هستکه واقعن این ملت رو میشه [باش] نجات داد و همیشه از دموکراسی تعریف می کنم و قبولدارم که مملکت ایران با دموکراسی مسایلش حل خواهد شد؛ [مردم] به من لطف دارندیگه. حالا تو زندان بیشتر [این رو به من] می گفتن حتی اون کارکنان [زندان] میگفتن «آقای دموکراسی»، همینطور با خنده و اینا.
منیه چیز به شما بگم: سال ۸۳ موقعی که سه روز بازجویی پس میدادم میومدم خونه، خانوممزحمت می کشید منو می رسوند ولی برگشتن با تاکسی میومدم. تو تاکسی صحبت می کردم، یهروز، دیگه گفتن آقای خواستار جایی صحبت کردی. فهمیدم اینا مامور بودن تو تاکسی وبه اینا اطلاع دادن. خب اصولن روش من این هست که چه در تاکسی باشم چه در اتوبوسباشم چه در داخل زندان باشم، همین که حتی با یک نفر باشم بالفور از فرصت استفادهمی کنم؛ با سرباز، با اون پزشکش، با کارکنانش، با همه مساله دموکراسی رو مطرح میکنم که آقا ما تا شرایطمان، مملکتمان به دموکراسی نرسد امکان نداره که ما کشورتوسعه یافته داشته باشیم، در عین حال با مسالمت. ما طرفدار مسالمت هستیم. ماطرفدار جنگ نیستیم. جنگ طلب نیستیم و دعا می کنیم که، با منطق، این سران مملکت مابه عقل بیان و این مملکت، مثل کشور لهستان، مثل آفریقای جنوبی، به سمت دموکراسیبره، بدون درگیری.
دررابطه با امیدواری، من می خواستم یه مساله ای بگم که زمانی که منو از اطلاعاتبرگردوندند به زندان، همین سری ها، واقعن من خیلی امیدوار شدم. اینا منو فرستادنقسمت ممنوع الملاقات ها، موقعی که اونجا فرستادند فقط در حد پنج دقیقه یه نگاهیکردم و با اینا صحبت کردم که آقا جریان من این هست؛ به خاطر نامه هایی که از اینزندان و از شرایط زندان و از شرایط مملکت فرستادم من آزاد می شدم ولی منو آزادنکردند، برگردوندند زندان. واقعن اینو از ته دل میگم: آدم [اهل] ربا، [اهل] تجاوزبه عنف، قاچاقچی مواد مخدر، جاعل، سارق اینطور افرادی، اینا از من این حرف روگرفتند. می چرخه شهرداری، کارگری اتاق. همینطوری می چرخه. موقعی که به نوبت من میشد،اولن به هیچ عنوان نمیذاشتند که من دست به جارویی بزنم، ظرفی بشورم؛ اصلا و ابدا.این ها واقعن افتخار می کردن ها، افتخار می کردن که من یک ذره یه چیزی از سفره شونبردارم بخورم و با اینا شریک بشم و چقدر تعارف می کردن.
-می دونستند که معلمید؟
اصلنمی دونستند که من معلم هستم که به جای خود؛ [وقتی] که می فهمیدن، می گفتن شما برایما دارید کار می کنید. اینجا بود که من فهمیدم که در این دو سال ها، واقعن مملکتتغییر کرده؛ مردم بیرون از زندان تغییر کردند. یعنی من اینجا فهمیدم که جایامیدواری هست که این مملکت به عقیده من به زودی- یعنی چون من هم مرتب که توی زندانبودم و توی اطلاعات هفده روز بالاخره در جریان مسایل نبودم و باز برگشتم به اینجااوضاع رو دیدم- داره تغییر می کنه.
گروه ۲۳ خرداد که در پی اعتراضات جنبش سبز پس از انتخابات ریاست جمهوری دهم شکل گرفته، سعی دارد با تکیه بر کار جمعی و در حد توان خود به پیشبرد و اعتلای مبارزات جنبش سبز کمک نماید.